تبلیغات
خرید شوهر !!!

شوهر بخرید


آرشیو مطالب

شهریور 1390

شهریور 1389

مرداد 1389

تیر 1389

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

.:: لیست کامل آرشیو ماهانه ::.



موضوعات

متفرقه

اس ام اس

ادبیات

فوتو گالری

ورزش

دانلود


لینک دوستان

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

س ک س ی ترین وبلاگی که تو عمرتون دیدین! زود باشین کلیک کنین تا فیلتر نشده


نویسندگان


صفحات جانبی
(طلب آمرزش) داستان فوق العاده از صادق هدایت


اَبر برچسبها
خرید شوهر !!! همون موقع ها ! همون موقع بودن و الان نیستن ! ملکه‌ای که می‌خواست نسل مردان را از روی زمین بردارد ... یک توصیه به خانوم های جوون کامپیوتر مرد است یا زن؟ نامه یه دختر ایرونی به همسر آیندش سوالهایی که نباید خانم ها ازآقایون بپرسند !!!! . از یک سالگی تا 50 سالگی ات را مرور کن ! آدم نشدن پسرا چند نکته واسه اینکه به زن بودنت افتخار کنی

درباره وبلاگ

سلام...

خوش اومدید.
اگه دوست داشتین با من تبادل لینک کنید منو با اسم "خرید شوهر !!!" لینک وبلاگتون کنید و بعدش به من خبر بدین تا شما رو با اسم مورد نظرتون لینک کنم.


مرسی...


مدیر وبلاگ: Alireza



پیوند های روزانه

سکسی ترین وبلاگ ایرانی........... کلیک کن تا فیلتر نشده

باحال ترین وبلاگ ایرانی

دلکده ی پری مهربون

یك گرافیست

پــار 30 پــیــکــس

دنیای کامپیوتر و موبایل

جنجالیترین عكس دوشیزگان

منشور جوان

سایت جدید موزیک باران

لیست کامل پیوندهای روزانه

ارسال پیوند


مطالب پیشین

آدم نشدن پسرا

کد جادویی افزایش بازدید وبلاگ شما!

یک توصیه به خانوم های جوون

نامه یه دختر ایرونی به همسر آیندش

خرید شوهر !!!

همون موقع ها ! همون موقع بودن و الان نیستن !

از یک سالگی تا 50 سالگی ات را مرور کن !

چند نکته واسه اینکه به زن بودنت افتخار کنی

سوالهایی که نباید خانم ها ازآقایون بپرسند !!!! .

ملکه‌ای که می‌خواست نسل مردان را از روی زمین بردارد ...

کامپیوتر مرد است یا زن؟

زنان ونوسی اند مردان جهنمی

پسرها و دیدگاهشون از زندگی اجتماعی در سنین مختلف

هووم!

اس ام اس های سرکاری فوق العاده جالب + مردم رو سرکار بذارید

لیست کامل مطالب ارسالی


نظرسنجی
عشق برای شما چیه؟؟؟







تبلیغات


تبلیغات



آمار بازدید

آمار بازدید :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

فال عشق


آی جی آی 3 به بازار اومد
مرتبط با :

این سری جیمز بازی هوای ایروونو کرده و حال می کنه که یه بارم به ایران حمله کنه. تو این بازی ایران داره صلاح اتمی درست می کنه (البته دور از جون) و آمریکا هم مثل همیشه می خواد جهان رو نجات بده(البته تو خیالات). جیمز مراحل سختی رو پیش رو داره که دنیا رو عاری از هر نوع سلاح هسته ای کنه(البته یک تنه مثل همیشه). آی جی آی 3 واقعـآ جذابه امیدوارم فرصت اینو داشته باشید که بخریدش و بازیش کنید(و البته پولشو)میگم پولشو چون این بازی تو ایران نتونسته پروانه رو دریافت کنه و اگه می خواین بخریدش باید قاچاقی بیارینش تو کشور اونم با 48 دلار.

اینم عکسش :


»

نوشته شده توسط Alireza در سه شنبه 1388/06/17

گوشه چشمی به ما ()


پانزده قانون افزایش بازدید کنندگان
مرتبط با : 1- قالب وبلاگ زیبا و ساده داشته باشیم  

2- تعداد پست هایتان در صفحه اصلی وبلاگ بیشتر از 5 عدد نباشد.

3- عنوان پستهای خود و لینک صفحه را در قسمت پیوندهای وبلاگ بگذارید . تا مراجعین بدون استفاده از آرشیو موضوعات مورد علاقه را ببینند.

4- سعی کنید هر چه می توانید مطلب به درون وبلاگ بریزید چون یکی از بهترین مواردی که به شکل دائم مشتری برای وبلاگتان می آورد همین تعداد واژه هاست هر چه کلمات بیشتری در باکس داشته باشید گوگل و یاهو مشتری بیشتری برایتان خواهند فرستاد مخصوصا اگر مطالب باب دل سرچگرها باشد. ( به عنوان مثال می توانید مطالب اینجا در وبلاگتان تخلیه کنید !!! )

5- تعداد پیوندهای خود را بالا ببرید با تبادل لینک

6- کمتر از عکسهای بزرگ و پر حجم استفاده کنید

7- نامی کوتاه و زیبا بر وبلاگ بگذارید به این اسم ها توجه کنید :
خانه غم
نوشته های یک پسر تنها
تنها ترین انسان
کلبه وحشت
آشیانه تنهایی
غمکده
مطمئن باشید اگر نام وبلاگتان اینگونه باشد تنها خودتان بازدید کننده وبلاگ خواهید بود.

8- از اسامی لاتین جدا خوداری کنید چون وضعیتی همانند قانون قبلی خواهد داشت .

9- به وبلاگ دیگران سر بزنید و برایشان پیامهای کوتاه و محبت آمیز بنویسید .

10- در انجمن های گروهی عضو شوید و بجای امضا آدرس وبلاگ خود را بگذارید تا خوانندگان آنجا بسوی وبلاگتان سرازیر شوند (انجمنهایی نظیر کلیک کلیک کلیک )

11- از ارسال پستهای کوتاه جدا پرهیز کنید تا جای که می توانید به مطالب آب ببندید و یا از این ور و آن ور داستان و مطلب کش روید!!!

12- برای وبلاگ خود یک موضوع جالب و جذاب بیابید و سعی کنید مخاطبین علاقه مند به آن را جذب کنید

13- به پیام های توهین آمیز توجه نکنید اما همواره در رفع اشکالات کوشا باشید

14- وبلاگ یک فضای عمومی است به هیچ وجه یکدیگر را با اسم و نام کوچک لینک نکنید .! مهم " نام وبلاگ " هر وبنویس است. بیچاره بازدید کننده ای که به پیوندهای شما مراجعه کند !

15- همواره از سخنان بزرگان و مشاهیر در مطالبتان بهره بگیرید که نوشته هایتان را جذابتر خواهد نمود 

»

نوشته شده توسط Alireza در چهارشنبه 1388/05/7

گوشه چشمی به ما ()


101عنوان برای ساخت تبلیغات پرفروش (قسمت دوم)
مرتبط با : -39 داستان حیرت آور دانشجوی اخراجی که میلیاردر شد.
داستان حیرت آور ____ که ____
-40 اسرار حیرت انگیز دستگاهی که در 3 هفته باعث تناسب
اندام می شود.
اسرار حیرت انگیز ____ که در ____ باعث ____ می شود.
-41 فرمول جدید قرص لاغری که توسط دانشمندی ایرانی
ابداع شد.
فرمول جدید ____ که توسط ____ ابداع شد.
-42 قدرت یادگیری فرزندانتان را دست کم نگیرید.
قدرت ____ را دست کم نگیرید.
-43 جواهر بدلی که 90 درصد جواهرسازان را به اشتباه خواهد
افکند.
____ که 90 درصد ____ را به اشتباه خواهد افکند.
-44 چه کسی می گوید فیلها نمی توانند برقصند؟
چه کسی می ____؟
-45 10 راه برای جذب مشتری در کمترین زمان ممکن.
____ راه برای ____ در کمترین زمان ممکن.
-46 خودآموز برنامه نویسی در 24 ساعت!
خودآموز ____ در ____ ساعت!
-47 فکر کردن کافی است ، کسب درآمد را شروع کنید.
فکر کردن کافی است ، ____ را شروع کنید.
-48 انگلیسی را مانند آمریکایی ها صحبت کنید.
____ را مانند ____
-49 از ثروتمند ساختن رییس خود خسته و مریض شده اید؟
از ____ خسته و مریض شده اید؟
-50 آیا سرعت کند اینترنت شما را ناامید ساخته است؟ ما راه
حلی بهتر داریم.
آیا سرعت ____ شما را ناامید ساخته است؟ ما راه حلی بهتر
داریم.
-51 با یک تماس چرخ گوشت های جدید ما در دستان
شماست!
با یک تماس ____ جدید ما در دستان شماست!
-52 بدون یک ریال سرمایه گذاری به کار رویایی خود دست
یابید.
بدون یک ریال سرمایه گذاری به ____ دست یابید.
-53 نوازنده پیانوی تهرانی راهی برای آموزش موسیقی در 10
جلسه را یافته است.
____ راهی برای ____ را یافته است.
-54 و حال از شنیدن موسیقی لذت ببرید.
و حال از ____ لذت ببرید.
-55 دیگر هیچگاه از سرماخوردگی رنج نبرید.
دیگر هیچگاه از ____ رنج نبرید.
-56 آیا سلامتی کودک شما برایتان 3000 تومان ارزش دارد؟
آیا ____ برایتان ____ تومان ارزش دارد؟
-57 تنها با اختصتص 2 دقیقه در روز ، حافظه خود را تقویت
کنید.
تنها با اختصاص ____ ، ____.
-58 اگر شما می توانید رانندگی بیاموزید ، پس می توانید با
دستگاه بدنسازی ما کار کنید.
اگر شما می توانید ____ ، پس می توانید ____.
-59 چگونه عناوینی بسازید که شما را ثروتمند سازد.
چگونه ____ که شما را ____.
-60 دستگاه فکس خود را به سودآورترین وسیله دنیا تبدیل
کنید.
____ را به ____ تبدیل کنید.
-61 چگونه موانع را به فرصتهای طلایی تبدیل کنیم؟
چگونه ____ را به____ تبدیل کنیم؟
-62 با دیدن قبض های خود سردرد نگیرید.
با دیدن ____ سردرد نگیرید.
-63 چگونه از 8 ساعت زمان کاری روزانه ، 12 ساعت بدست
آوریم؟
چگونه از ____ ، ____ بدست آوریم؟
-64 بیشتر بخورید و کمتر چاق شوید!
بیشتر ____ و کمتر ____!
-65 چگونه خانه رویایی خود را بدست آوریم؟
چگونه ____ رویایی خود را بدست آوریم؟
-66 سود هایی که در کامپیوتر شما پنهان شده اند.
سود هایی که در ____ پنهان شده اند.
-67 برای هر تبلیغی که می سازید ، 300 هزار تومان بدست
آورید.
برای هر ____ ، ____ بدست آورید.
-68 روزنامه نویس معروف ، کشف عجیبی انجام داد.
____ معروف ، کشف عجیبی انجام داد.
-69 آیا شما هم در سرمایه گذاری مرتکب این اشتباهات
وحشتناک می شوید؟
آیا شما هم در ____ مرتکب این اشتباهات وحشتناک می
شوید؟
-70 اعترافات یک آشپز اخراجی
اعترافات یک ____
-71 آیا برای مسافرتی بیادماندنی آماده اید؟
آیا برای ____ آماده اید؟
-72 7 راه برای رهایی از بدهی و پرداخت تمامی قبض ها.
7 راه برای ____
-73 شاید مشکل شما نداشتن زمان کافی برای استراحت است.
شاید مشکل شما ____ استراحت است.
-74 سرانجام ، راهی سریع برای زیبایی
سرانجام ، راهی سریع برای ____
-75 تا پایان هفته بعد ، زندگی خود را متحول سازید.
تا پایان ____. بعد ، ____. خود را متحول سازید.
-76 برای کتاب ما یک ریال هم نپردازید! مگر آنکه فروش شما
را دو برابر سازد.
برای ____ یک ریال هم نپردازید! مگر آنکه ____
-77 آیا راحت شدن از ناراحتی چشم در هنگام خرد کردن پیاز
28000 تومان نمی ارزد؟
آیا راحت شدن از ____ ، ____ تومان نمی ارزد؟
-78 چرا هنرپیشه ها تا سن 60 سالگی جوان بنظر می رسند؟
چرا ____؟
-79 چگونه با خستگی برای همیشه خداحافظی کنیم؟
چگونه با ____ برای همیشه خداحافظی کنیم؟
-80 و حالا وقت آن است که کار در آشپزخانه را لذت بخش
سازید.
و حالا وقت آن است که ____
-81 آیا بنظر شما کسب درآمد راحت و سریع اشکالی دارد؟
آیا بنظر شما ____ اشکالی دارد؟
-82 چگونه در ازدواج موفق شویم؟
چگونه در ____ موفق شویم؟
-83 پاکسازی راهروی خانه تان را به ما بسپارید.
____ را به ما بسپارید.
-84 آیا می دانید پزشکان از چه مسکنی برای خودشان استفاده
می کنند؟
آیا می دانید ____ از چه ____ برای خودشان استفاده می کنند؟
-85 5000 تومان سرمایه گذاری کنید ، صدها هزار تومان سود
ببرید.
____. تومان سرمایه گذاری کنید ، ____. تومان سود ببرید.
-86 101 راه آسان برای خلاص شدن از سر درد
____ راه آسان برای خلاص شدن از ____
-87 خیلی ها می گفتند امکان ندارد. ولی توانستم در 2 ساعت
یک وب سایت بسازم.
خیلی ها می گفتند امکان ندارد. ولی توانستم ____
-88 آیا می توانید امتحان تافل را با موفقیت بگذرانید؟
آیا می توانید ____ را با موفقیت بگذرانید؟
-89 اگر او توانست در 2 ماه 9 کیلو لاغر شود ، شما هم می
توانید.
اگر او توانست ____ ، شما هم می توانید.
-90 تا بحال چند بار یادگیری زبان را آغاز کرده و آنرا نیمه کاره
رها کرده اید؟
تا بحال چند بار ____ را آغاز کرده و آنرا نیمه کاره رها کرده
اید؟
-91 محصولی جدید... بهترین صنعتگران جمع شدند تا دستگاه
بسته بندی متفاوتی بسازند.
محصولی جدید... بهترین ____ جمع شدند تا ____ متفاوتی
بسازند.
-92 آیا خانه رویایی شما همین است؟
آیا ____ رویایی شما همین است؟
-93 بر قدرت و انعطاف بدن خود بیافزایید. روشی که بدلکاران
سینما بکار می برند.
بر ____ و ____ خود بیافزایید. روشی که ____ بکار می برند.
-94 تصور کنید از 7 صبح تا 6 بعدازظهر کار کنید و از هر لحظه
آن لذت ببرید.
تصور کنید ____ و از هر لحظه آن لذت ببرید.
-95 اگر تغییر دکوراسیون خانه شما در 5 روز تمام نشد، برای
هر روز اضافی 50000 تومان می پردازیم.
اگر ت____ شما در ___ تمام نشد، برای هر روز اضافی ____
تومان می پردازیم.
-96 سرانجام راه تمیز کردن خانه در 15 دقیقه را یافتم ، می
خواهم رازم را فاش کنم!
سرانجام راه ____ را یافتم ، می خواهم رازم را فاش کنم!
-97 روش نوشتن یک کتاب کامل در 28 روز.
روش ____ در ____.
-98 کارت ویزیت خود را به وسیله ای برای فروش تبدیل کنید.
____ خود را به وسیله ای برای ____ تبدیل کنید.
-99 چگونه بدون نگرانی خرید کنیم؟
چگونه بدون نگرانی ____؟
-100 چگونه بطور قانونی از بانک سرقت کنیم؟
چگونه بطور قانونی ____؟
-101 و حال از فیلمهای با کیفیت فوق برتر لذت ببرید.
و حال از ____ با کیفیت فوق برتر لذت ببرید.

»

نوشته شده توسط Alireza در پنجشنبه 1388/05/1

گوشه چشمی به ما ()


۳۰ نکته‌‌ی افزایش ترافیک وبلاگ از زبان ۳۰ بلاگر بزرگ
مرتبط با : 1) Sridhar Katakam: وبلاگ ها را دنبال کنید و در آنها نظرات مفید بگذارید. یک راه خوب برای در ارتباط بودن با بازدید کننده ها نصب یک ابزارک MyBlogLog است.

۲) Ian Delaney: هیچ چیز باعث ترافیک زیاد در دراز مدت نمی‌شود به جز ارزشمند بودن. مطالبی که طرز کار چیز های مختلف را شرح می‌دهند یا به درد بخور هستند همیشه در جا های مختلف از جمله Del.icio.us لینک می‌شوند که در طولانی مدت از صفحه‌ی اول Digg هم بهتر است.

۳) Scott Townsend: موتور های جستجو را از بروز شدن وبلاگتان با پینگ کردن مطلع سازید. این کار باعث به حداکثر رسیدن دریافت بازدید کننده از سوی این منابع می‌شود.

۴) Kyle: بر روی زمینه‌ی فعالیت خود بیشتر متمرکز شوید و از اخبار جدید آن حوزه مطلع باشید. پست هایتان را طوری طراحی کنید که هم برای افراد مبتدی و هم برای حرفه‌ای ها قابل استفاده باشد. من بار ها دیده‌ام که پست های ساده‌تر رتبه‌ی بهتری در موتور های جستجو می‌آورند و زیاد هم غیر‌منطقی نیست. افراد دنبال مطلبی هستند که راحت تر و زود‌تر مشکلشان را حل کند.

۵) Grant Gerver: گه گداری مطالبی مخالف افکار و باور های عمومی بنویسید ، من گاهی مطالبی در رابطه با عده‌ی خاصی در سیاست می‌نویسم.

۶) Daniel: از یک افزونه‌ی مترجم استفاده کنید تا کسانی که با زبان شما آشنایی ندارند هم بتوانند از مطالب استفاده کنند. این طوری گستره‌ی بازدید کنندگان خود را به شدت گسترش می‌دهید. من برای این کار از یک افزونه‌ی پولی استفاده کرده‌ام ولی نسخه های رایگان خیلی خوب هم موجود است.

۷) Rory: مطالبتان را در جشنواره های وبلاگی مرتبط ثبت کنید.

۸) Ramen Junkie: خبر نامه ها! من همیشه وقتی مطلبی برای خبرنامه ها می‌نویسم نتیجه‌ی خوبی می‌گیرم.

۹) Eric Atkins: ظاهر جدید برای سایتتان طراحی کنید. این کار باعث جذابیت برای خواننده های دائم شما خواهد شد ، همچنین می‌توانید پوسته‌ای را که می‌سازید در اختیار دیگران قرار دهید. به این صورت مقدار زیادی ترافیک و لینک از سایت هایی که از قالب شما استفاده می‌کنند دریافت می‌کنید.

۱۰) Megan Taylor: وبلاگتان را به جنب و جوش بیاندازید. پست ها را به حال خود رها کنید ، از بازدیدکنندگان سوال بپرسید و بحث راه بیاندازید.

۱۱)Guido: در وبلاگ ها نظر بدهید ، پست های بدرد بخور بنویسید و دوست های خوب پیدا کنید.

۱۲) Brian Auer: باید فعال باشید تا بتوانید ترافیک بدست بیاورید. من در وبلاگ های مرتبط با خودم نظر می‌دهم و لینک سایتم را در آخر امضا هایم اضافه می‌کنم. از هر فرصت برای معرفی کردن سایت و وبلاگ خود استفاده کنید. بلافاصله تاثیر آن را خواهید دید.

۱۳) Shankar Ganesh: در سایت MyBlogLog فعالیت کنید و مطمئن باشید بازدید کننده بدست میاورید. سعی کنید در انجمن های مرتبط با وبلاگتان هم عضو شوید.

۱۴) Andrew Timberlake: هر جا که می‌توانید آدرس وبلاگ خودتان را بگذارید. من در سربرگ های کاری ، کارت ویزیت ، بالای نامه ها ، انتهای ایمیل ها و حتی روی ماشینم آدرس سایتم را نوشته‌ام.

۱۵) Cory OBrien: وبلاگ های زیادی بخوانید و دنبالک بفرستید. مطمئن باشید که موتور های جستجو سایت شما را می‌شناسند و سعی کنید رتبه‌تان را افزایش دهید. مطالبتان را در سایت های آنلاین بوکمارکینگ اضافه کنید.

۱۶) Jester: در وبلاگ ها نظر بگذارید ، زیاد طول نمی‌کشد تا حتی فقط موافقت یا مخالفتتان را با نویسنده اعلام کنید. با این روش همیشه بازدید کننده دریافت می‌کنید.

۱۷) George Manty: روزی ۳ت۵ پست منتشر کنید و سرویس های مختلف را با پینگ کردن مطلع کنید ، می‌توانید از وردپرس هم برای پینگ کردن خوب استفاده کنید. نظر سنجی بگذارید و نظر بازدید کنندگان را بپرسید ، ابزار رایگان به آنها بدهید و در نهایت کاری کنید که آنها دوباره برگردند و به دوستانشان راجع به شما بگویند.

۱۸) Engtech: اجتماع! ، این فقط یک کلمه است اما در دنیای وبلاگ نویسی مهمترین چیز است. مهم ترین عامل موفقیت وبلاگ داشتن اجتماع بازدید کنندگان فعال است. داشتن اجتماع فعال در دور و بر وبلاگ باعث افزایش ترافیک می‌شود. اما چگونه شروع کنیم؟ با بهبود دادن رتبه خود در موتور های جستجو (SEO) ، فعالیت در سایت های اجتماعی ، نظر دادن در وبلاگ ها و…

۱۹) Crhis: سایت Squidoo برای دریافت بازدید کننده خیلی مفید است. می‌توانید در آن اجتماع های خوبی ایجاد کنید و بهترین پست های مرتبط با موضوع کاری‌تان همچنین بهترین پست های خودتان را به صورت لیست اضافه کنید.

۲۰) Splork: من ترافیک زیادی از نوشتن مقاله ها و ارسال آنها به سایت EzineArticles کسب کرده‌ام. این مقالات همیشه در گوگل رتبه های خوبی در کلمه‌ی کلیدی مربوط به خود کسب می‌کنند و به خاطر لینک سایت اصلی من که در آخر مطالب درج شده همیشه بازدید کنندگان زیادی به وبلاگم آمده‌اند.

۲۱) Jen Gordon: من پس از ثبت کردن قالبم در سایت هایی مثل CSSMania و WebCreme با بازدید زیادی مواجه شدم. اگر می‌توانید یک استایل خوب درست کنید و وارد رقابت های طراحی شوید تا هم بازدید کننده بدست بیاورید و هم یک اجتماع خوب در اطرافتان.

۲۲) Kat: من تازگی در تالار گفتمان هایی که با موضوع وبلاگ من ارتباط دارند فعال شدم و افکارم رو با بقیه در اشتراک می‌گذارم و حتی یک اجتماع مخصوص موضوع مورد فعالیت خودم هم در آنها درست کرده‌ام. این روش برای من خیلی خیلی تاثیر داشته است.

۲۳) Inspirationbit: همه‌ی ما سرویس هایی مثل Digg و Del.icio.us و… را می‌شناسیم و می‌دانیم که ترافیک زیادی ایجاد می‌کنند ولی من به تازگی مطالبم رو در سایت Blogg-buzz.com ثبت می‌کنم (سایتی شبیه Digg ولی مخصوص وبلاگ نویس ها) و ترافیک خوبی هم از آنها دریافت می‌کنم.

۲۴) Mark Alves: سعی کنید در سرویس هایی مثل Yahoo Answers و LinkedIn اعتبار خوبی کسب کنید و کلمات کلیدی مرتبط با موضوع کاری‌تان را به خود اختصاص دهید. تاثیر آن را خیلی زود خواهید دید.

۲۵) Tillerman: اولین کسی باشید که بهترین وبلاگ های حیطه‌ی کاری‌تان را معرفی می‌کنید. به این صورت آن مطلب تان در جستجوی عمومی رتبه‌ی خوبی کسب می‌کند و سایرین و حتی وبلاگ های جدید هم به شما لینک می‌دهند.

۲۶) Nick: فعالیت در تالار های گفتگو و کسب اعتبار در آنها به افزایش ترافیک سایت شما خیلی کمک می‌کند همچنین حل کردن مشکلات دیگران و یا نوشتن نکات ریز به درد بخور بازدید کنندگان خوبی به شما می‌دهد

۲۷) Brandon Wood: یک ترفند ساده! من برای گرفتن بازدید کننده های زیاد از نوشتن گروهی استفاده می‌کنم.

۲۸) Alan Thomas: بایگانی مطالبتان را فراموش نکنید. من چند وقت پیش تمام نقد هایی که انجام داده بودم را در یک پست جمع آوری کردم و ترافیک و لینک خیلی زیادی دریافت کردم.

۲۹) KWiz: مباحث قابل بحث بنویسید ، به نظر من نوشتن در مورد مطالب داغ و قابل بحث صرفآ برای جذب بازدید کننده کار درست و قشنگی نیست ولی موثر است.

۳۰) Dennis Coughlin: بهترین وبلاگ های مرتبط با وبلاگ خود را پیدا کنید و با نویسنده های آنها تماس بگیرید ، آدرس وبلاگتان را بدهید و ارتباط برقرار کنید. این کار به شما کمک می‌کند تا آنها وبلاگ شما را پیدا کنند ، بخوانند و احتمالآ آن را لینک کنند.

»

نوشته شده توسط Alireza در شنبه 1388/04/27

گوشه چشمی به ما ()


داستان(صورتكها) اثر صادق هدایت
مرتبط با : منوچهر دست راست را زیر چانه اش زده روی نیمكت والمیده بود، سیمای او افسرده، چشمهای او خسته و
نگاه او پی در پی به لنگر ساعت و لباسی كه در روی صندلی افتاده بود قرار می گرفت و از خودش می پرسید:
«. آیا خجسته امشب به بال خواهد رفت؟ من كه هرگز نمی توانم »
هوا تیره وخفه بود، باران ریز سمجی می بارید و روی آب لبخندهای افسرده میانداخت كه زنجیر وار درهم می
پیچیدند و بعد كم كم محو می شدند . شاخه درختها خاموش و بی حر ك ت زیر باران مانده بود .تنها صدای
یكنواخت چكه های بار ان در ته ناودان حلبی شنیده میشد . از آن هواهای سنگین و دلچسب بود كه روی قلب را
فشار می دهد و آدم آرزو می كند كه دور از آبادی در كنج دنجی باشد و كمی آهسته پیانو بزند . این منظره به
طرز غریبی با افكار منوچهر ا خت وجور می آمد. همه فكر منوچهر بدون اراده دور یك سالك كوچك پرواز می
كرد. سالك كوچكی كه آنقدر بجا گوشه لب خجسته واقع شده بود و بر خوشگلی او افزوده بود . چشمهای میشی
گیرنده، دندانهای سفیدی كه هر وقت می خندید با رشادت آنها را بی رون میانداخت، سر كوچك، فكر كوچك و آن
نگاه بی گناه مثل نگاه بره ای كه بسلاخ خانه می برند ، برای منوچهر او یك بت یا یك عروسك چینی لطیف بود كه
می ترسید به آن دست بزند و كنف ت شود . از روزیكه با خجسته آشنا شده بود، او را به طرز وحش یانه ای دوست
داشت. هر حركت او برای منوچهر پر از معنی، پر از دلربایی بود وفكر متاركه با او به نظرش غیر ممكن می آمد.
ولی دیروز عصر بود كه فرنگیس خواهر بزرگش با چشمهای اشك آلود وارد اطاق شد و بعد از یكمشت گله به
اگر تو خجسته را بگیری آبروی چندین و چندساله ما بباد میرود . دیگر نمی توان یم با مردم مراوده » : او گفت
و «! داشته باش یم. جلو همه خوار وسر شكست خواهیم شد كه بگویند برادرت خجسته مترس ابوالفتح را گرفته
عكسی در آورد به او داد كه همه نقشه های منوچهر را ضایع و خراب كرد . عكس خجسته بود با چشمهای خمار
مست كه در بغل ابوالفتح افتاده بود . از دیدن این عكس دود از سر منوچهر بلند ش د، آیا برای خاطر او با خانواده
اش بهم نزده ؟ حالا این سر شكستگی را چه بكند؟ نه می توانست از خجسته چشم بپوشد و نه اینكه دوباره او را
ببیند. در هر صورت تمام امیدها و افكاری كه شالوده آینده خود را روی آن بنا كرده بود این عكس نیست ونابود
كرد.
آشنایی آنها در سینما شروع شد . هر دفعه كه چراغها روشن میشد، به هم نگاه می كردند . تا اینكه در موقع
خروج از سینما با هم حرف زدند و چیزیكه از ساعت اول منوچهر را شیفته خجسته كرد سادگی او بود در
همانجا اقرار كرد كه شبهای دوشنبه به سینما می آ ید و سه شب دوشنبه دیگر این ملاقات ت كرار شد تا شب سوم
منوچهر او را با اتومبیل خود در خیابان لختی به خانه اش رسانید . باندازه ای منوچهر فریفته خجسته شده بود
كه همه معایب ومحاسن او، همه حركاتش، سلیقه وحتی غلطهای املایی كه در كاغذ هایش می كرد برای منوچهر
بهتر از آن ممكن نبود. این یك ماهی كه با هم آشنا بودند بهترین دوره زندگی او بشمار میرفت.
اولین بار كه خجسته به خانه او در همین اطاق آمد، گرامافن را كوك كرد . صفحه (سرناتا) را گذاشت و مدتها در
با یكدیگر نقشه آینده خودشان را می ریختند . « وكا » دامن او گریه كرد چقدر در اطاق تنها یا در اطاق كوچك كافه
منوچهر همیشه پیشنهادش این بود كه با او برود به املاكش در مازندران، كنار رودخانه یك كوشك كوچك تمیز
بسازد و با هم زندگی بكنند . این پیشنهاد موافق سلیقه وپسند خجسته نبود، كه مایل بود در تهران باشد، به مد
جدید لباس بپوشد و تابستانها با اتومبیل در زرگنده به گردش ب رود و در مجالس رقص حاضر بشود . با وجود
مخالفت خانواده اش منوچهر تصمیم گرفته بود كه خجسته را بزنی بگیرد و برای اتمام حجت با پدرش داخل
مذاكره شد . ولی پدر او ازآن شاهزاده كهنه ها بود با افكار پوسیده كه موضوع صحبتش همیشه از معجزه انبیاء
و حكایتهای معجزه آسا كه از مسافرتهای خودش نقل می كرد بود و دور اطاق در قفسه ها شیرینی چیده بود ،
پیوسته چشمهایش می دوید و آرواره هایش می جنبید و شكر خدا را می كرد كه اینهمه نعمت آفریده و معده قوی
باو داده . ازین تصمیم منوچهر بی اندازه خشمناك شد و پس از مشاجره سختی منوچهر خانه پدری را ترك كرد،
چون تصمیم او قطعی بود.
درین یكماه اخیر چیزیكه طرف توجه و موضوع صحبت خجسته و منوچهر بود بال كلوب ایران بود . منوچهر
برای خودش لباس كشتیبانی تهیه كرده بود ، اما خجسته لباس خودش را به او نمی گفت، چون می خواست در
همان شب بال او را غافلگیر بكند . ولی این عكس مشئوم این عكسی كه دیروز خواهرش فرنگیس برای او آورد نه
تنها منوچهر را از رفتن به بال م نصرف كرد بلكه همه امیدها وآرزویش را خراب كرد و فورا به خجسته كاغذ
نوشت كه دیگر حاضر نیست او را ببیند .اما این كافی نبود اول تصمیم گرفت برود، پیش ابوالفتح، بعد خجسته و
بعد هم خودش را بكشد . بعد از كمی فكر اینكار بنظرش بچگانه آمد ونقشه دیگری برای خودش كشید . چون او
می دانست كه بدون خجسته زندگی برایش غیر ممكن است و برای اینكه انتقام بكشد تصمیم گرفت به هر وسیله
ای كه شده دوباره با خجسته آشتی كند و این زندگی را كه یك شب توی رختخواب پدرو ماد رش به او داده
بودند با یك شب تاخت بزند، خجسته باشد زهر بخورند و در آغوش هم بمیرند . این فكر بنظرش خیلی قشنگ و
شاعرانه بود.
مثل اینكه حوصله اش تنگ شد، منوچهر سیگاری آتش زد وبلند شد بدون اراده دور اطاق شروع كرد به راه رفتن.
ناگهان جلو صندلی ك ه لباس ملاحی او روی آن افتاده بود ایستاد ، صورتكی كه برای امشب خریده بود برداشت
نگاه كرد شبیه صورت خندان و چاقی بود با دهن گشاد . با خودش فكر كرد: امشب ساعت نه و نیم همه در آن
تالار بزرگ هستند .آیا خجسته هم خواهد رفت؟ از این فكر قلبش تند زد، چون هیچ استبعاد نداشت كه با خجسته
یكنفر دیگر شاید با ابوالفتح برود و برقصد. بعد از آنهمه شبهای بی خوابی ، شبهاییكه تا نزدیك صبح پشت پنجره
خانه او قدم می زد روزهاییكه پای صفحه گرا مافن گریه می كرد، ساعتهای دراز، غم انگیز ولی دلربا ، آیا این
خجسته ای بود كه برایش میمرد، همان خ جسته كه لب به شراب نمیزد، حالا مست و لایعقل در بغل این مردكه
افتاده بود؟ آیا برای پول و اتومبیل او بود كه اظهار علاقه می كرد . بخصوص اتومبیل، چون یكی دو بار كه
مذاكره فروش آنرا كرد خجسته جدا متغیر شد . در اینوقت صدای زنگ تلفن بلند شد ، مدتی زنگ زد، منوچهر
گوشی را برداشت.
«؟ الو..كجاست »
«؟ آنجا كجاست »
«... منوچهر شه اندوه »
«؟ خودشان هستند »
«! بله ..بفرمائید »
«.. از ساعت ده الی یازده كسی می خواهد راجع به كار فوق العاده مهمی با شما گفتگو بكند و »
منوچهر از بی حوصلگی گوشی را دوباره آویزان كرد و نگذاشت كه حرفش را تمام كند. صدای این مرد را نمی
شناخت، آیا او را مسخره كرده بودند؟ آیا موضوع رمز با كسی دارد؟ منوچهر از آن كسانی بود ك ه در بیداری
خواب هستند، راه می روند، و هزار كار می كنند ولی فكرشان جای دیگر است . از دیروز این حس در او بیشتر
شده بود .از خودش می پرسید : این شخص كه بوده ؟ كس دیگری نمی توانست باشد مگر خجسته كه میخواهد
بیاید هزار جور قسم دروغ بخورد وثابت كند كه ای ن عكس را دشمنانش درست كرده اند . ولی آیا جای تردید باقی
بود؟ آیا یك مرتبه گول خوردن كافی نبود؟ از ساعت ده تا یازده حتما اوست چون علاقه مرا نسبت به خودش
می دان د و این را هم می داند كه بعد از این پیش آمد امشب به بال نخواهم رفت، او هم لابد نمیرود، میخواهد بیاید
اینجا ولی آیا من می توانم در را برویش ببندم یا بیرونش كنم؟ برای منوچهر شكی باقی نبود كه خجسته امشب
خواهد آمد و برای اینكه بی علاقگی و بی اعتنایی خودش را نس بت به او نشان بدهد، تصمیم گرفت كه برود به
بال. اگر چه نیم ساعت هم باشد تا ب ه گوش خجسته برسد و بداند كه برای این پیش آمد از تفریح بال خودش را
محروم نكرده.
منوچهر چراغ را روشن كرد ومشغول تیز كردن تیغ ژیلت شد . ساعت ده بود كه اتومبیل فیات منوچهر در باغ
كلوب ایران جلو عمارت ایستاد، و او با لباس كشتیبانی سفید از آن پیاده شد.
تالار شلوغ و صدای موزیك تانگو بلند بود، همه مهمانان با لباسهای جور بجور لباسهای گوناگون بوی عطر
سفیدآب ودود سیگار در هوا پراكنده بود . منوچهر تا آخر رقص دور زد دو سه نفر از دوستانش را با لباسهای
مختلف شناخت، ولی آشنایی نداد .از شنیدن این تانگوی اسپانیولی عوض اینكه در او میل رقص را تهییج بكند
افكار غم انگیزی برایش تولید كرد . یاد روزهایی افتاد كه با ماگ بود و بعضی تكه های زندگی فرنگ او را بیادش
آورد، این آهنگ همه آنها را بیش از حقیقت در نظر او جلوه داد . از اطاق بیرون رفت وارد اطاق بوفه شد، جلو
نوشگاه (بار) دو گیلاس ویسكی سدا پشت هم نوشید. حالش بهتر شد، دوباره به تالار رقص برگشت.
درین بین زنی بلباس م فیستو(اهریمن) با شنل سیاه و صورتك به شكل چینی آمد و كنار او ایستاد . ولی منوچهر
بقدری حواسش پرت بود كه متوجه او نشد . جمعیت زیادی در آمد وشد بود . ساز پشت هم میزد، مفیستو جلو
منوچهر آمد و گفت:
«؟ نمیرقصی »
منوچهر صدای خجسته را شناخت ولی خودش را به نشنیدن زد ، خواست رد شود، خجسته بازوی او را گرفت و
با هم بطرف اطاق ی كه پهلوی تالار بود رفتند . در آنجا خلوت بود ، یك زن و یك پیرمرد كنج اطاق نشسته بودند و
یك مرد چاق هم كه لباس راجه هندی پوشیده بود خودش را باد می زد . منوچهر بدون اراده روی صندلی راحتی
نشست. خجسته هم روی دسته پهن آن قرار گرفت بعد به پشت منوچهر زد و گفت:
«؟ به هه اوه! از دماغ شیر افتاده! هیچ میدانی بی تربیتی كردی؟ یك خانم ترا دعوت كرد و با او نرقصیدی »
« ... »
امروز عصر به تو تلفن كردم كه ساعت ده خانه بمانی ، كسی بدیدنت میآید . چرا نماندی؟ می دانستم كه از »
«. لجبازی با من هم شده تو به بال میآیی
از این حرف مثل ای ن بود كه سقف اطاق روی سر منوچهر فرود آمد و پی برد كه تا چه اندازه این كله كوچك
خجسته به سست یها و روحیه او پی برده در صورتیكه هنوز خجسته را نمی شناخت و چشم بسته تسلیم او شده
بود. درین ساعت همه عشق و علاقه او نسبت به خجسته تبدیل به كینه شده بود. خجسته باز پرسید:
لباس من چطور است؟
منوچهر بعد از كمی تامل :
«! چه لباس برازنده ای پوشیدی، خوب روحیه ات را مجسم می كند »
«؟ منوچ، تو راستی گمان كردی كه آن عكس درست است »
«! پس نه غلط است..مال از ما بهتران است »
«. به تو گفته بودم كه پارسال پسر خاله ام شیرینی مرا خورده بود »
«؟ اما لباست »
«؟ چطور »
همان لباس تافته ای كه دو ماه پیش از لاله زار خریدی كه رویش خال سیاه دارد، توی عكس همان به تنت »
«. است
آخر یك چیزهایی هست ، اگر تو می دانستی ! من هیچ وقت جرات نمی كردم كه برایت بگویم ولی تصمیم گرفته »
«؟ بودم كه پیش از عروسی مان به تو بگویم. آیا می شود دو نفر با هم راست حرف بزنند
«؟ پس حالا اقرار می كنی كه در تمام این مدت به من دروغ می گفتی »
نه می خواهم بگویم من همیشه فكر كرده ام . آیا ممكن است كه دو نفر ولو دو دقیقه هم باشد صاف وپوست »
«؟ كنده همه احساسات و افكار خودشان را بهم بگویند
«. گمان می كنم از پشت صورتك بهتر بشود راست گفت »
«؟ من از خود می پرسیدم آیا حقیقتا تو مرا دوست داشتی یا نه »
«.. دوست داشتم ولی »
«؟ درست است، اما در تمام این مدت آیا به من دروغ نمیگفتی، آیا مرا از ته دل دوست داشتی »
تو برای من مظهر كس دیگر بودی، میدانی هیچ حقیقتی خارج از وجود خودمان نیست . در عشق این مطلب بهتر »
معلوم میشود، چون هر كسی با قوة تصور خودش كس دیگر را دوست دارد و این از قوة تصور خودش است كه
كیف میبرد نه از زنی كه جلو اوست و گمان میكند كه او را دوست دارد . آن زن تصور نهانی خودمان است، یك
« . موهوم است كه با حقیقت خیلی فرق دارد
«. من درست نفهمیدم »
میخواهم بگویم كه تو برای من موهوم یك موهوم دیگر هستی، یعنی تو بكسی شباهت داری كه او موهوم اول »
« . من بود. برایت گفته بودم كه پیش از تو من ماگ را دوست داشتم
« ؟ همان دختری كه توی دانسینگ با او آشنا شدی »
« . خود اوست »
« ؟ او را از من بیشتر دوست داشتی »
ترا دوست داشتم چون شبیه او بودی . ترا میبوسیدم و در آغوش میكشیدم بخیال او . پیش خودم تصور »
میكردم كه اوست و حالا هم با تو بهم زدم چون تو كه نمایندة موهوم من بودی یادگار آن موهوم را چركین
« . كردی
« ! مردها چه حسود و خودپسند هستند »
« . زنها هم دروغگو و مزورند »
مگر من مال تو نبودم، مگر خودم را تسلیم تو نكردم؟ چرا بقول خودت به موهوم اهمیت میگذاری؟ دنیا دمدمی »
است، دو روز دیگر ماها خاك میشویم . چرا سر حرفهای پوچ وقتمان را تلف بكنیم؟ چیزیكه میماند همان خوشی
است، وقت را باید غنیمت شمرد. باقیش پوچ است و بعد افسوس دارد.
افسوس… افسوس … كه این حرف را از ته دل نمیزنی، شماها آنقدر هم استقلال روح ندارید، حرفهای دیگران »
« . را مثل صفحة گرامافن تكرار میكنید
در اینوقت دو نفر مرد كه یكی لباس مستوفی های قدیم را پوشیده بود و دیگری لباس كردی در برداشت نزدیك
آنها شدند، همینكه گذشتند خجسته گفت:
با همة این حرفها میدانی وقتمان تنگ است . از امشب زندگی من بكلی عوض شده ، با خانواده ام بهم زده ام و »
دیگر هیچ چیز برایم اهمیت ندارد . میخواهی باور كن، میخواهی هم باور نكن، ولی برای آخرین بار اختیارم را
«. میدهم بدستت. هر چه بگوئی خواهم كرد
یكمرتبه دوستیت را بمن ثابت كردی كافی است . من توی این شهر انگشت نمای مردم شدم. از فردا باید با همین »
«. صورتك توی كوچه ها بگردم تا مرا نشناسند
گفتم كه حاضرم، همین الان، میخواهی برویم آنجا در ملكت، دور از شهر برای خودمان زندگی بكنیم . اصلا »
« ! بشهر هم بر نمیگردیم
با حرارت مخصوصی این جمله را گفت، چون درین موقع پردة نقاشی كه در خانة پدر بزرگش دیده بود جلو
چشم او مجسم شد كه جنگلی را نشان میداد با درختان انبوه، با یك تكه آسمان آبی كه از لای شاخه ها پیدا بود .
این پرده بنظر او خیلی شاعرانه بو د، در خیال خودش مجسم كرد كه دست بچه ای كه شكل دهاتی هاست و
گونه های سرخ دارد گرفته آنجا گردش میكند. و آن بچه ای است كه بعد پیدا خواهد كرد. در صورتیكه این پیشنهاد
فكر انتقام منوچهر را آسان كرد، سرش را بلند كرد و گفت:
« . همین الان میرویم »
از جایشان بلند شدن د. منوچهر جلو نوشگاه یك گیلاس ویسكی دیگر سر كشید . از پله ها كه پائین میرفتند خجسته
گفت:
« . اگر همینطور با صورتك برویم با مزه است، منكه صورتكم را بر نمیدارم »
هر دو آنها جلو اتومبیل جا گرفتند . اتومبیل بوق زد و راه افتاد . از كوچه های خلوت نمناك كه گذشت تندتر كرد و
بدون تأمل از دروازة شمیران بیرون رفت . پشت آن چند بار سوت كشیدند، ولی اتومبیل در جادة مازندران جست
میزد اثر ویسكی، هوای بارانی و این پیش آمدها، خون را بسرعت در بدن منوچهر دوران میداد . مثل این بود كه
نیروی حیاتی او دو برابر شده بود و قوة مخصوصی در خود ش حس میكرد . هوا تاریك و فقط یك نوار سفید
جلو اتوموبیل روشن بود.
خجسته خودش را به منوچهر چسبانیده بود ، میخندید و میگفت :
« ! كاشكی دفعة آخر یك تانگو با هم رقصیده بودیم »
ولی منوچهر گوش بحرف او نمیداد ، شانه هایش را بالا انداخت و بسرعت هر چه تمامتر اتوموبیل را میراند .
خجسته خواست دوباره چیزی بگوید، اما باد در دهن او پر شد . دره ها و تپه ها بطرز غریبی بزرگ میشدند و از
جهت مخالف سیر اتوموبیل رد میشدند . ناگاه چرخها لغزیدند، اتوموبیل دور خودش گردید و صدای غرش آهن،
فولاد و شكستن شیشه در فضا پیچید و اتوموبیل در پرتگ اه كنار جاده افتاد . بعد یكمرتبه صدا خاموش شد، تنها
شعله های آبی رنگ از روی شكستة آن بلند میشد.
صبح یكمشت گوشت سوخته و لش اتومبیل كنار جاده افتاده بود . كمی دورتر دو صورتك پهلوی هم بود، یكی
چاق و سرخ و دیگری زرد و لاغر بشكل چینیها كه بهم دهن كجی كرده بودند.

»

نوشته شده توسط Alireza در جمعه 1388/04/26

گوشه چشمی به ما ()


101عنوان برای ساخت تبلیغات پرفروش (قسمت اول)
مرتبط با : با توجه به حجم زیاد میل که به ایمیلم alirezafaaz@yahoo.com فرستاده شده و از من درخواست شده که رازهای موفقیت افراد بزرگ و مسائل مربوط به این موضوع را در وبلاگم لحاظ کنم ازاین رو من این پست را برای شما می گذارم ولی به علت کمبود جا و شلوغ شدن وبلاگ این موضوع را در دو نوبت ارائه می دهم .

تاریخ بروز قسمت دوم : 1-5-1388 ساعت 21

-1 وکیل شما نمی خواهد این آگهی را بخوانید.
____ نمی خواهد این آگهی را بخوانید.
-2 شما هم می توانید با صرف 12 دقیقه در روز ، از اندام مناسبی
برخوردار شوید.
شما هم می توانید با ____ ، از ____ برخوردار شوید.
-3 آیا دوست دارید یک خاطره بیاد ماندنی داشته باشید؟
آیا دوست دارید یک ____ داشته باشید؟
-4 آشپزسرشناسی با معروفیت جهانی ، روشهای فوق سری
آشپزی بدون روغن را برملا می سازد. کاملا تضمینی!
___ با معروفیت جهانی ، روشهای فوق سری ____ را برملا می
سازد. کاملا تضمینی!
-5 زنی که بعلت بیماری ام.اس. 5 سال متمادی بر روی ویل چر
بود ، با روشی فوق العاده موفق به کسب مدال ورزشی می شود.
زنی که ____ ، با روشی فوق العاده موفق به ____ می شود.
-6 چرا افراد تنبل خوش صحبت در کسب و کار موفق می شوند
، ولی افراد مودب شکست می خورند؟
چرا افراد تنبل در ____ موفق می شوند ، ولی افراد ____
شکست می خورند؟
-7 چرا ما این محصول را با قیمت 2000 تومان می فروشیم؟
این یک اشتباه چاپی نیست.
چرا ما این ____ را با قیمت ____ می فروشیم؟ این یک اشتباه
چاپی نیست.
-8 آیا شما هم می خواهید با کامپیوتر درآمد کسب کنید؟
آیا شما هم می خواهید با ____ درآمد کسب کنید؟
-9 آیا می خواهید فقط در نیم ساعت ، موفق به ساخت کیکی
خوشمزه شوید؟
آیا می خواهید فقط در ____ ، موفق به ____ شوید؟
-10 خلاصی از کدامیک از مشکلات پوستی را آرزو می کنید؟
خلاصی از کدامیک از مشکلات ____ را آرزو می کنید؟
-11 آیا علاقه مندید مشکلات سلامتی خود را از بین ببرید؟
آیا علاقه مندید مشکلات ____ را از بین ببرید؟
-12 پول در کجاست و چگونه آنرا بدست آوریم؟
____ در کجاست و چگونه آنرا بدست آوریم؟
-13 کدام را ترجیح می دهید؟ تماشای تلویزیون یا کسب درآمد
واقعی در خانه؟
کدام را ترجیح می دهید؟ ____ یا ____؟
-14 مطلبی که آژانسهای مسافرتی به شما نخواهند گفت که می
تواند هزینه های شما را تا 50 درصد کاهش دهد.
مطلبی که ____ به شما نخواهند گفت که می تواند ____
-15 وکیل شما هیچگاه نخواهد گفت که در 4 ساعت و فقط با
35000 تومان می توانید شرکتی جدید ثبت کنید.
وکیل شما هیچگاه نخواهد گفت که در____ و فقط با ____ می
توانید ____.
-16 نکته ای که هر دارنده کسب و کار باید آنرا بداند.
نکته ای که هر ____ باید آنرا بداند.
-17 بدنبال کسانی هستیم که می خواهند درآمد حاصل از
کارخود را چند برابر سازند.
بدنبال کسانی هستیم که می خواهند ____
-18 اخطار! تا زمانی که این گزارش رایگان را نخوانده اید از
هیچ رژیم لاغری استفاده نکنید.
اخطار! تا زمانی که این گزارش رایگان را نخوانده اید از ____
استفاده نکنید.
-19 از ایمیل خود برای کسب پول واقعی استفاده کنید!
از ____ خود برای کسب ____ استفاده کنید!
-20 شغلی که با آن پس از 3 سال می توانید بازنشسته شوید.
____ که با آن پس از ____ می توانید ____
-21 افراد زیادی دوست دارند نویسنده شوند ، ولی موفق نمی
شوند.
افراد زیادی دوست دارند ____ شوند ، ولی موفق نمی شوند.
-22 آیا از کار کردن برای دیگران خسته شده اید؟
آیا از ____ خسته شده اید؟
-23 سه ماه کار کنید و سپس بنشینید ودرآمد حاصل را
بشمارید!
____کار کنید و سپس بنشینید ودرآمد حاصل را بشمارید!
-24 این سبزی خوردکن آنقدر سریع و راحت کار می کند که
آنرا برای همسرم خریدم.
این ____ آنقدر سریع و راحت کار می کند که آنرا برای ____
خریدم.
-25 اطلاعاتی که ماموران مالیات هیچگاه فاش نمی سازند.
اطلاعاتی که ____ هیچگاه فاش نمی سازند.
-26 وقتی کار جدیدم را شروع کردم همه به من خندیدند ، ولی
وقتی خانه ای ویلایی خریدم ...
وقتی ____ شروع کردم همه به من خندیدند ، ولی وقتی ___...
-27 راهی آسان ، سریع و لذت بخش برای اصلاح صورت
آقایان.
راهی آسان ، سریع و لذت بخش برای ____.
-28 حقیقتی ناخوشایند درباره اتومبیل جدید شما.
حقیقتی ناخوشایند درباره ____ شما.
-29 راز داشتن پوستی شاداب به همین سادگی است ، بله
استفاده از تغذیه مناسب.
راز داشتن ____ به همین سادگی است ، بله استفاده از ____
-30 راز داشتن ظاهری آراسته.
راز داشتن ____
-31 سریعترین راه برای کاهش وزن.
سریعترین راه برای ____
-32 روشی شگفت انگیز برای آموزش رانندگی.
روشی شگفت انگیز برای آموزش ____
-33 کسانی که این کتاب را بخوانند ثروتمند خواهند شد.
کسانی که این کتاب را بخوانند ____
-34 کاشت مو بدون جراحی در ایران آغاز شد.
____ در ایران آغاز شد.
-35 یا از محصول ما لذت ببرید و یا پول خود را پس بگیرید.
یا ____ و یا پول خود را پس بگیرید.
-36 آیا می دانید افراد موفق چه مجله ای را می خوانند؟
آیا می دانید افراد موفق ____؟
-37 روش افراد تنبل برای ثروتمند شدن.
روش افراد تنبل برای ساخت وب سایت.
روش افراد تنبل برای ____
-38 فروش تلفنی هنر است.
____ هنر است.

»

نوشته شده توسط Alireza در پنجشنبه 1388/04/25

گوشه چشمی به ما ()


راهكار هایی برای افزایش بازدید كنندگان سایت یا وبلاگ
مرتبط با : با سلام

اخیرا دوستان زیادی در بخش پشتیبانی آنلاین درخواست معرفی راهكار هایی را داشتند، كه با اجرای آن بتوان در افزایش بازدید كنندگان سایت یا وبلاگ، موثر واقع شد. به همین جهت بر آن شدیم تا تمامی تجربیات یك ساله ی خویش را در اختیارتان قرار دهیم.

برای افزایش بازدید كنندگان سایت یا وبلاگ شما، پیشنهاد می كنیم:

1- پله پله حركت كنید
هیچ سایت، وبلاگ، مرجع و… از همان ابتدا كامل نبوده و نیست. هر پیشرفتی هم در یك بازه ی زمانی صورت می گیرد. پس باید بدانید از همان ابتدا نمی توانید چندین پله صعود كنید. بنابراین، پله پله جلو بروید.

2- محدود باشید و ایده های نو داشته باشید
سعی كنید روی یك یا حداكثر چند موضوع مشخص كه تخصص دارید، فعالیت كنید. زیرا:
الف: سایت های بسیار زیاد و بزرگی نظیر آفتاب، نیكصالحی، ایران بیست، لنز، بالاترین و… هستند كه در زمینه های بسیار گسترده و متعدد فعالیت می كنند.
ب: ایده ی جدیدی نیست. چرا كه خیلی ها سعی كردند وارد این عرصه شوند و عده ای موفق شدند و نیز عده ای ناكام ماندند.
به علاوه سعی كنید مضوعی كه در آن فعالیت می كنید، نو باشد و ابتكار داشته باشد. مثلا سایت فیفاآنلاین (لینك تصییح شد!) اولین سایتی هست در ایران كه مسابقات آنلاین فیفا به صورت آنلاین و كاملا رایگان برگزار می كند و مسلما طرفداران زیادی كسب خواهد كرد.

3- اول خدمت و بعد منافع
انتظار نداشته باشید كه از همان ابتدا بتوانید از طریق سایتتان در آمد كسب كنید. قبل از آن می بایست خدمات خوب ارائه دهید و اعتبار كسب كنید. بعده ها از طریق تبلیغات، ارائه ی سرویس های غیر رایگان و… می توانید درآمد كسب كنید.

4- مطالب سایت ها و وبلاگ های دیگر را به هیچ وجه كپی نكنید
اگر مطالب سایت ها و وبلاگ های بزرگ را كپی كنید، اكثر بازدید كنندگانی كه از سایت شما دیدن می كنند، متوجه این موضوع خواهند شد و اعتبار سایت شما زیر سوال خواهد رفت.
جدای از آن كار خوبی نیست. دقیقا شبیه دزدی است و دزدی بر خلاف قانون می باشد.
نكته: اگر می خواهید یكی از مطالب سایتی را كپی كنید، حتما از صاحب امتیاز آن مطلب اجازه گرفته یا لینك منبع را قرار دهید.
به عنوان مثال بنده می خواستم یكی از كدهای معرفی شده از سایت جاوا اسكریپت ایران را معرفی كنم. با آقای داوود میرزایی مدیریت محترم سایت جاوااسكریپت ایران، تماس گرفتم و در جریان گذاشتمشان. سپس بعد از كسب اجازه از ایشان، نسبت به معرفی آن كد در سایت ایران جاوا اقدام كردم.

5- قالب ساده، سبك و در عین حال زیبا داشته باشید
با توجه به سرعت كم اینترنت در ایران، سعی كنید قالب ساده و در عین حال زیبا و سبك برای سایت یا وبلاگ خود در نظر بگیرید.

6- نوشته ها و محتوا جزء مهمترین ركن ها هستند
سعی كنید در نوشته های خود خلاقیت به كار ببرید. مثلا: رنگ آمیزی، پاراگراف بندی، فونت و قرار دادن عكس خیلی می توانند تاثیر گذار باشد.
یك پیشنهاد: از فونت Tahoma و سایز 10 استفاده كنید (مانند همین نوشته ها). رنگ نوشته را هم با توجه به قالب انتخاب كنید و توجه داشته باشید كه رنگ نوشته باید ملایم باشد و چشم را آزار ندهد.
یك لینك كمكی برای این مورد

7- منظم به روز رسانی كنید
لازم نیست در هر روز كلی مطلب در سایت/وبلاگتان معرفی كنید!!! عده ای هستند كه روزانه بیشتر از پنج مطلب در سایت خود معرفی می كنند و گاهی اوقات پیش می آید كه تا مدت چند هفته خبری از مطالب جدید در سایتشان نیست!
سایت ایران جاوا با میانگین هر 5 روز یك مطلب، به روز رسانی می شود.
و نكته ی مهم تر این كه این مسئله یكی از مهمترین معیار ها در موتور های جستجو نظیر گوگل و… هست.

8- صفحه ی اول سایت/وبلاگ شما، می بایست خودش یك نوع یك نقشه ی دسترسی باشد
به صفحه ی اول سایت ایران جاوا (اینجا) نگاهی بیندازید. اگر دقت كنید می بینید كه تقریبا به تمامی قسمت های مهم سایت لینك داده شده است و این مسئله هم در موتور های جستجو خیلی مهم است. در صورت امكان نیز می توانید یك نقشه ی سایت درست كرده و آن را به جستجوگر ها معرفی كنید.

9- موتور های جستجو، مهمترین عامل افزاریش بازدید كننده
اگر اغراق نكرده باشیم، چیزی حدود 85 درصد بازدید كنندگان سایت، از طریق موتور های جستجو به سایت راه میابند.
برای بهینه سازی سایت خود در جستجوگر ها از مواردی كه قبل توضیح داده شد كمك بگیرید.

10- تبادل لینك و تبادل بنر هم می تواند مفید باشد
نزدیك به 10 درصد بازدید كنندگان ایران جاوا از طریق تبادل لینك و تبادل بنر است. اینجا جا دارد از تمامی كسانی كه ما را لینك كردند سپاس گذاری كنیم.
نكته ی بسیار بسیار بسیار بسیار مهم: از قرار دادن لینك های دروغ و مجهول مانند: عكس های +18 ، عكس های تماشایی از فلان بازیگر ، شما نیاتو سنت كمه و… استفاده نكنید. زیرا در این صورت بازدید كنندگان موقت و غیر واقعی خواهید داشت و فقط شماره ی بازدید كنندگان سایتتان افزایش خواهد یافت.

11- به بازدیدكنندگان سایتتان احترام بگذارید و به درخواست هایشان پاسخ دهید.
در طی این مدت مهمترین بخشی كه مورد تمركز قرار دادیم، توجه به بازدید كنندگان سایتمان هست. سعی كردیم تا جایی كه امكان دارد نیازشان را بر آورده كرده و به سوالاتشان پاسخ دهیم.

12- از سایت های همكار خود حمایت كرده و با آن ها همكاری كنید
از سایت های همكار خود حمایت كرده و با آن ها همكاری كنید. زیرا قصد شما خدمت به كاربران است، نه كمرنگ كردن سایتی مشابه. (توجه داشته باشید كه منكر نمی شویم، رقابت خوب نیست. اتفاقا در پیشرفت سریعتر می تواند خیلی موثر باشد.)

13- برای كاربران و بازدید كنندگانتان محدودیت در نظر نگیرید
نظرات بازدید كنندگانتان را فیلتر یا حذف یا ویرایش نكنید. بخش نظرات متعلق به آن هاست و بگذارید هر آنچه كه می خواهند بنویسند.
نكته: برخی نظرات را می بایست حذف كرد. به عنوان مثال چند وقت پیش یك فرد نا محترمی تشریف آورده بودند و هر چه فحش بود در بخش نظرات به زمین و زمان كشیده بودند!!!! من هم بلافاصله اسپمشان كردم.

14- از سایت/وبلاگتان نسخه ی پشتیبان تهیه كنید
از سایت/وبلاگتان نسخه ی پشتیبان تهیه كنید تا اگر روزی به هر دلیلی اطلاعات حذف شد، اعتبار شما زیر سوال نرود.

15- ببینید بازدید كنندگان چه می خواهند
با اجرای نظرسنجی های مختلف، نیاز بازدید كنندگانتان را بسنجید و با توجه به خواسته ی آن ها فعالیت خود را تنظیم كنید.


»

نوشته شده توسط Alireza در چهارشنبه 1388/04/24

گوشه چشمی به ما ()


(هدیه تولد) داستان کوتاه
مرتبط با :
مردی دختر سه ساله ای داشت. روزی مرد به خانه آمد و دید كه دخت رش
گران ترین كاغذ زرورق كتابخانه اورا برای آرایش یك جعبه كودكانه هدر
داده است . مرد دخترش را به خاطر اینكه كاغذ زرورق گرانبهایش را یه
هدر داده است تنبیه كرد و دخترك آن شب را با گریه به بستر رفت
وخوابید.
روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته
است و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است. مرد تازه
متوجه شد كه آن روز، روز تولش است و دخترش زرورق ها رابرای هدیه
تولدش مصرف كرده است. او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه رااز
او گرفت و در جعبه را باز كرد. اما با كمال تعجب دید كه جعبه خالی است
مرد بار دیگر عصبانی شد به دخترش گفت كه جعبه خالی هدیه نیست
وباید چیزی درون آن قرار داد. اما دخترك با تعجب به پدر خیره شد وبه او
گفت كه نزدیك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت
غمگین بود یك بوسه از جعبه بیرون آورد و بداند كه دخترش چقدر
دوستش دارد!!

»

نوشته شده توسط Alireza در چهارشنبه 1388/04/24

گوشه چشمی به ما ()


(چنگال) اثری بیاد ماندنی از صادق هدایت
مرتبط با : سید احمد همینكه وارد خانه شد، نگاه مظنونی ب ه دور حیاط انداخت، بعد با چوب دستی خودش ب ه در قهوه ای
رنگ اطاق روی آب انبار زد و آهسته گفت:
« !.. ربابه … ربابه »
در باز شد و دختر رنگ پرید های هراسان بیرون آمد :
« . داداشی تو هستی ؟ بیا بالا »
دست برادرش را گرفت و در اطاق تاریك كوچك كه تا كمركش دیوار نم كشیده بود داخل شدند . سید احمد
عصایش را كنار اطاق گذاشت و روی نمد كهنه گوشة اطاق نشست . ربابه هم جلو او نشست . ولی ب ر خلاف
معمول ربابه اخم آلود و گرفته بود . سید احمد بعد از آنكه مدتی خیره به چشمهای اشك آلود او نگاه كرد از روی
بی میلی پرسید :
« ؟ ننجون كجاست »
ربابه با صدای نی مگرفته گفت :
« . گور مرگش اون اطاق خوابیده »
« ؟ خوابیده »
آره … امروز من آشپزخانه را جارو میز دم ، چادرم گرفت به كاسة چینی، همانیكه رویش گلهای سرخ داشت، »
افتاد و شكست … اگر بدانی ننجون چه بسرم آورد … گیسهایم رو گرفت مشت مشت كند … هی سرم را بدیوار
میزد ، به ننم فحش میداد. میگفت آن ننة گور بگوریت، بابام هم اونجا وایساده بود میخندید …
« ؟ میخندید » : سید احمد خشمگین
هی خندید خندید … میدونی حالش بهم خورده بود . همان جوریكه یكماه پیش شد، بعد یكمرتبه دهنش كف كرد، »
كج شد . آنوقت پرید ننجون رو گرفت، آنقدر گلویش را فشار داد كه چشمهایش از كاسه در آمده بود . اگر
« . ماه سلطان نبود خف هاش كرده بود. حالا فهمیدم ننمون را چه جور كشت
چشمهای سید احمد با روشنائی سبز رنگی درخشید و پرسید :
« ؟ كی گفت كه ننمون رو اینجور كشت »
ماه سلطان بود كه رفت سر نعش او و میگفت كه گیسهایش را دور گردنش پیچیده بود . نمیدونی وقتیكه »
« … دستهایش را انداخت بیخ گلوی ننجون
سید احمد همینظور كه باو ن گاه میكرد، دستهای خشك خودش را مثل برگ چنار بلند كرد، انگشتهایش باز شد و
مانند اینكه بخواهد شخص خیالی را خفه بكند دستهایش را بهم قفل كرد.
ربابه كه ملتفت او بود كمی خودش را كنار كشید و به او خیره نگاه كرد. سید احمد دوباره پرسید:
« ؟ مگر بابام امروز نرفت مسجد شاه »
نه … حالش خوب نبود، از همان بعد از ظهر پرت میگفت، از همان مسئله ها كه تو مسجد برای مردم میگه : »
« . غسل، طهارت، از آن دنیا حرف میزد
«. مبطلات روزه، حیض و نفاس »
آره… از خودش میپرسید و بخودش جواب میداد . من بخیالم دیوانه شده … یك چیزهائی میگفت كه من »
« … خجالت می كشیدم
بعد ربابه نزدیكتر به احمد شد، دست روی سر او كشید و گفت:
پس كی فرار میكنیم؟ مگر نگفتی كه عباس می گوید با یازده تومان و شش قران هم میشود یك گاو خرید؟ حال »
ما یك لاغرش را میخریم . من هم رخت شوری میكنم، پول خودم را در میآورم . ببین هر چه زود تر فرار كنیم
« ! بهتره، من میترسم
« . بگذار هوا بهتر بشود. چند روز است كه پام اذیتم میكند »
« . هوا كه بهتر شد میریم. همچین نیست، داداشی؟ اقلا هر چه باشد از اینجا بهتر است »
بعد هر دو آنها خاموش شدند.
احمد جوانی بود هژده ساله و بلند بالا . ابرو های پر پشت بهم پیوسته و چشمهای براق و صورت عصبانی داشت
و پشت لبش تازه سبز شده بود . ربابه پانزده ساله و گندمگون بود، ابروهای تنگ، لبهای برجستة سرخ، دستهای
كوچك و چانة باریك داشت، و بیشتر به مادرش رفته بود، در صورتیكه سید احمد شبیه و نمونة پدرش بود .
حتی نشان مرض خطرناك او در احمد آشكار شده بود.
سید جعفر، پدرشان، كارش معركه گرفتن در مسجد شاه بود . مردم بیكار را دور خودش جمع میكرد و برایشان
بطور سؤال و جواب مسائل فقهی و تكلیفی را بدون پرده و رو دربایستی تشریح میكرد . بقدری در فن خودش
مهارت داشت كه در موقع فروش دعا یك عقرب سیاه را دست آموز و زهر او را خنثی كرده بود و با آن نمایش
میداد. اگرچه در این اواخر كاسبیش خوب نمیچرید، ولی بقدر خرج خانه اش در میآورد . پنجسال پیش یكشب كه
همه خوابیده بودند، مست وارد خانه شد و صبح صغرا زنش را خفه شده در اطاق او پیدا كردند كه بعلت
ناخوشی مرده است . بغیر از ماه سلطان خواهر خواندة صغرا كه سید جعفر را مسئول مرگ او میدانست . دو ماه
بعد سید جعفر رقیه سلطان را بزنی گرفت.
رفیه سلطان بلای جان این دو بچة یتیم احمد و ربابه شد و از شكنجه و آزار آنها بهیچوجه كوتاهی نمیكرد . و
چیزیكه شگفت آور بود، بجای اینكه سید جعفر از بچه هایش میانجیگری بكند، برعكس در آزار آنها با رقیه سلطان
شركت مینمود، چون سید جعفر از آن مردهائی بود كه سر جوانی این بچه ها را پیدا كرده بود، به امید اینكه
گویندة لااله الاالله پس میاندازد، و دهن باز بی روزی نمیماند و خدا بچه بدهد سرش را پوست هندو انه میگذاریم .
اما حالا كه آنها را میدید تعجب میكرد چطور این ب چه ها مال اوست و همة خیالش این بود كه این دو تا نانخور
زیادی را از سر خودش باز كند و دل فارغ با رقیه خانه را خلوت بكند . از همانوقت سید احمد و ربابه خودشان را
در خانه پدری بیگانه دیدند و زندگی برا یشان تحمل ناپذیر شد، بهمین جهت آنها بیش از پیش ب ه یكدیگر دلبستگی
پیدا كردند . رقیه سلطان برای اینكه آنها را از زندگی خودش جدا بكند، اطاق روی آب انبار را كه نمناك و تاریك
بود برای آنها اختصاص داد و از این رو دو ماه بود كه احمد پا درد گرفته بود و با آنكه چندی ن بار برایش دعا
گرفتند رو ب ه بهودی نمیرفت . احمد روزها عصازنان به دكان پینه دوزی میرفت و ربابه تمام روز كار خانه را
میكرد، ب ه عشق اینكه شب را با برادرش است كه یگانه دلداری دهندة او بشمار میآمد . نزدیك غروب كه احمد
بخانه برمیگشت، اگر كاری به ربابه رجوع میشد ا و در انجام آن كار پیشی میگرفت . اگر ربابه گریه میكرد او نیز
میگریست و همچنین بعكس، و شب كه میشد با هم كنج اطاق تاریكشان شام میخوردند و لحاف رویشان
میكشیدند و مدتی با هم درددل میكردند . ربابه از كارهای روزانه اش میگفت و احمد هم از كارهای خودش .
بخصوص صحبت آنها بیشتر در موضوع فرار بود. چون تصمیم گرفته بودند كه از خانة پدرشان بگریزند.
كسیكه فكر آنها را قوت داد، عباس ارنگه ای رفیق احمد بود كه روزها در بازار با او كار میكرد . و برایش شرح
زندگی ارزان و فراوانی ارنگه را نقل كرده بود . بطوری این فكر در تصور احمد جای گرف ته بود كه خان ه های
دهاتی، زنهای تنبان قرمز، كوه های سبز، چشمه های گوارا و زندگی تابستان و زمستان آنجا همانطوریكه عباس
برایش نقل كرده بود، جلو چشمش مجسم میشد، و به اندازه ای شیفتة ارنگه شده بود كه نقشة فرار خودش را به
عباس گفت و عباس هم فكر او را تمجید كرد. بالاخره تصمیم گرفتند كه هر سه آنها به ارنگه رفته و زندگی تازه و
آزادی برای خودشان تهیه كنند.
هر شب احمد نقشة فرارشان را برای ربابه تكرار میكرد كه همیشه یكجور بود، و ربابه با چشمهای ذوق زده فكر
و هوش برادرش را تمجید میكرد . خیالات شگفت انگیز در مخیلة ساده اش نقش میبست و چون تنها مسافرتی كه
در عمرش كرده بود زیارت سید ملك خاتون بود، هر دفعه كه حرف ارنگه بمیان میآمد ربابه یاد آنروز میافتاد كه
آش رشته بار گذاشته بودند، ننه اش زنده بود و او بسكه دنبال تاجی دختر همسای ه شان دوید زمین خورد و
پیشانیش زخم شد . او گمان میكرد ارنگه هم شبیه سید ملك خاتون است و نیز به برادرش وعده میداد كه از كار
بازوی خودش هیچ دریغ نخواهد كرد و در مخارج كمك او خواهد شد . تاكنون احمد از مزد روزانه اش یازده
تومان و شش هزار پس انداز كرده بود. اگر شش تومان و چهار قران بدست میآورد، میتوانست یك گاو ماده و دو
بز ماده بخرد . آنوقت میرفتند در خانة عباس، روزها آنها زمین را كشت و درو میكردند، ربابه هم شیر میدوشید،
ماست میبست . توت خشك میكرد و زمستان هم احمد پینه دوزی مینمود و سر دو سال بقول عباس میتوانستند از
دسترنج خودشان دارای زمین و خانه بشوند.
پائیز و زمستان و بهار گذشت . احمد بخیال فرار به اندوختة خود میافزود و ربابه هم ه ر چه خرده ریز گیرش
می آمد بدقت می پیچید و در مجری كهن هاش می گذاشت، تا در موقع فرار همراه خودشان ببرند و شبها وقتیكه توی
رختخواب میرفتند بجز حرف ارنگه و ترتیب فرار چیز دیگر در میان نبود . ولی پیش آمد دیگری رخ داد و آن این
بود كه یكروز مشدی غلام علاف سر گذر كه ربابه را دیده بود مادرش را ب ه خواستگاری ربابه فرستاد . معلوم
بود سیدجعفر و رقیه سلطان هر دو باین امر راضی بودند . اما این پیش آمد تأثیر بدی در اخلاق احمد كرد . ربابه
كه باین مطلب پی برده بود، برای اینكه به احمد نشان بدهد كه مشدی غلام را دوست ندارد، نسبت با و بیشتر
ابراز محبت میكرد، بطوریكه احمد خسته میشد و چیز دیگری كه احمد را تهدید می كرد، پا درد بود كه سخت تر
شده بود و از این جهت پیوسته غمگین و خاموش بود.
یكی از روز های زیارتی كه سید جعفر و رقیه سلطان ب ه شاه عبدالعظیم رفته بودند و قرار بود كه شب را در آنجا
بمانند ربابه از غیبت زن پدرش خوشحال تر از همیشه بود، حتی كمی به خودآرائی پرداخته و از سفیداب تبریز
زن پدرش كه چندی پیش كش رفته بود ب ه صورتش مالیده بود، ولی سیداحمد درین روز دیرتر از معمول بخانه
آمد. هرچند بزك ربابه در نظر احمد بطرز دیگری جلوه كرد، ولی این فكر دردناك برایش آمد كه ربابه حالا
خودش را آزاد و زن مشدی غلام میداند و تاكنون هم به بهانة فرار او را گول زده، از نقشة فرار خودش منصرف
كرد و حالا كه شوهر برایش پیدا شده ماندگار خواهد بود. همینكه ربابه برادرش را دید جلو دوید و گف ت :
« ؟ من دلواپس بودم، دلم مثل سیر و سركه میجوشید. چرا امشب دیر كردی »
« . با عباس بودم »
« . داداشی ، امشب نمیایند »
« . من میدانم »
« ؟ چی خوردی دهنت بو میدهد؟ چرا چشمهایت اینطور شده؟ مگر ناخوشی »
« . نه، شراب خوردم. عباس زوركی بمن شراب داد »
« ؟ دوا خوردی »
« ! چه كار بكنم با این پای علیل »
« ؟ مگر پای معركة بابام نشنیدی برای شراب چه چیزهائی میگفت »
كاسبیش بوده . تو خودت گفتی، از قول ماه سلطان گفتی كه همان شب كه ننمون را خفه كرد مست بوده . میدانی »
این حرفهائی كه میزند برای كاسبیش است . اگر از دكان همسایه كفش گاومیش خوب بخرند من هزار عیب رو یش
« . میگذارم تا جنس دكان خودمان را بفروشم. اما كاسبی كردن با راست گفتن دو تا است
« . شاید حكیم بهش داده »
حكیم چرا بمن نمیدهد؟ منكه جوانم، حالم بدتر از اوست او شصت سال دارد . همة كیفها را كرده، همة بامبولها »
را زده، میفهمی؟ آنوقت ارث پادردش را بمن داده . اگر شراب برای پادرد خوبست، چرا من نخورم؟ دروغ است .
« . همة این حرفها دروغ است
« ؟ مگر نمیرویم النگه »
چرا شراب نخورم؟ با این حالم، من نمیتوانم تكان بخورم، هر دفعه بدتر می شود. دو روز دیگر هم تو میروی »
خانة غلام . من تنها میمانم، توی این خانه جانم بلبم رسید . عصرها كه برمیگردم، مثل اینست كه با چماق مرا
« ؟ میآورند. میخواهم بروم، بروم سر بگذارم به بیابان. چرا شراب نخورم
بعد یكمرتبه ما بین آنها سكوت شد. چند دقیقه بعد شام خوردند و كنار حوض در رختخوا بشان خوابیدند.
ربابه سر دماغ بود، تخمه میشكست و میخواند:
« میخوام برم النگه »
« یه پای خرم میلنگه »
قه قه می خندید، اما احمد متفكر و گرفته بود و پیش خودش گمان كرد كه ربابه باو طعنه میزند.
ربابه دوباره گفت :
امشب ما تنها هستیم . النگه كه رفتیم هر روز همینطور است . ننجون نیست، ما با هم هستیم، همچین نیست »
«؟ احمد
در جواب او احمد بزور لبخند زد، ربابه گمان كرد برای پا دردش است. باز گفت :
میدونی، فرار كه كردیم، اونجا تو النگه من از تو پرستاری می كنم. پات خوب میشه . مگر ماه سلطان نگفت از باد »
« ؟ است. باید چیزهای حرارتی بخوری. حالا مبادا وقت بزنگاه پات درد بگیره، نتوانیم برویم
« ! نه، پام عیبی نداره  اما بتوچه ، تو كه شوهر میكنی »
« . به جدم كه نه، هرگز من زن مشدی غلام نمیشم، با تو میام »
مهتاب بالا آمده بود . ستاره های كوچك از ته آسمان سوسو میزدند . ربابه آزادانه صحبت می كرد و میخندید و
گونه هایش گلگون شده بود . احمد هیچوقت این صورت مهی ج را در ربابه سراغ نداشت و با تعجب باو نگاه
می كرد.
احمد با لحن تمسخر آمیز پرسید :
« ؟ از مشدی غلام چه خبر »
« ! مرده شور ریختش را ببرند، الهی ننه اش زیر گل برود »
« . نه، تو خودت او را می خواهی »
« . بجدم كه نه. من بجز تو كسی را دوست ندارم »
« ! دروغ می گوئی »
« . والله دروغ نمی گویم، هر آنی كه راه بیفتی من هم با تو میایم »
« . هفتة دیگر.. نه، پس فردا میرویم »
« !.. با این پا »
« . هان..هان.. دیدی كه من فهمیدم..؟ از همان اول فهمیده بودم، تو مرا مسخره كردی. مسخرة تو شدم »
«. تو بخیالت كه من دروغ می گویم. بیا همین الان برویم »
هان … اما تو آنجا هم میخواهی شوهر بكنی . توی النگه مردهای پرزور، جوان و سرخ و سفید دارد . تو »
« … میخواهی
« . راستی من عباس را ندیده ام »
در اینوقت احمد گونه هایش گل انداخته بود، ب ه دشواری نفس می كشید، انگشتهایش میلرزید و دهنش خشك شده
بود. ربابه كه ملتفت او نبود دنبال حرفش را گرفت.
به جدم قسم اگر من زن مشدی غلام بشوم . آخر مگر نباید بگویم بله؟ .. نمی گویم … وانگهی او پیر و زشت »
« ؟ است. ماه سلطان گفت دو تا زن دارد، من او را نمیخواهم. با تو میایم … حالا النگه خیلی دور است
«. نه، پشت كوه است. وانگهی ما با مال میرویم »
آن كوه های كبود كه از روی پشت باممان پیداست … میدونم، رویش برف است، من یخ ماست هم بلدم … »
زنهای اونجا چطورند، هان … ایلیاتی هستند، من یادم است، ننه نادعلی گاهی میامد خان ه مان، یادت هست؟ وقتیكه
ننه ام زنده بود ها، اون هم مال دهات بود . از توی كوه صحبت میكرد، داداشی، بگو به بینم گاو كه خریدیم منكه
« . بلد نیستم بدوشم
احمد باو خیره نگاه می كرد. ربابه باز گفت:
من ارسی نوهایم را با یك النگو كه ننم بمن داده بود، رویش سه تا نگین دارد، آنها را هم پیچیده ام. زمستانها تو »
« ! ارسی میدوزی، همچین نیست
احمد با سر اشاره كرد آری.
« ؟ تو زن دهاتی هم می گیری »
احمد بطرز مخصوصی باو خیره مینگریست . ربابه این تغییر حالت او را حس كرده بود، ولی از روی لجاجت
میخواست او را بحرف بیاورد، غلت زد و شروع كرد بخواندن :
منم، منم، بلبل سرگشته، »
از كوه و كمر برگشته، »
مادر نابكار، مرا كشته، »
پدر نامرد، مرا خورده. »
خواهر دلسوز :  »
استخوانهای مرا با هفتا گلاب شسه، »
زیر درخت گل چال كرده، »
منم شدم یه بلبل: »
«. پر پر »
این همان ترانه ای بود كه سه سال پیش در اطاق روی آب انبار با هم میخواندند، ولی امشب جور دیگر بنظر احمد
آمد و او را بیشتر عصبانی كرد . مثل این بود كه میخواست باو بفهماند كه من شوهر می كنم و میروم . اما تو
زمین گیر میشوی و نقشة فرارمان بهم میخورد.
ربابه دوباره در رختخواب غلت زد، برگشت و گفت :
« . امشب هوا خنك است دستت را بده بمن »
دست احمد را گرفت، روی گردن خود گذاشت، و لی انگشتهای سرد احمد مثل ماری كه در مجاورت گرما جان
بگیرد، بلرزه افتاد . در اینوقت جلو چشمش تاریك شده بود، تند نفس میكشید، شقیقه هایش داغ شده بود دست
راستش را بدون اراده بلند كرد و گردن ربابه را محكم گرفت، ربابه گفت:
« . میترسم، مرا اینجور نگاه نكن »
چشمهایش را بهم فشار داد و زیر لب دوباره گفت:
« !.. اوه … چشمها … شكل بابام شدی »
باقی حرف در دهنش ماند، چون دستهای احمد با تردستی و چالاكی مخصوصی دو رشتة گیس بافتة ربابه را
گرفت و بدور گردنش پیچانید و بسختی فشار داد . ربابه فریاد كشید؛ ولی احمد گلویش را گرفت و سر او را به
سنگ حوض زد . كف خون آلودی از دهنش بیرون آمد و بی حس روی زانوی او افتاد . بعد احمد بلند شد، چند قدم
به كمك عصا راه رفت، سپس مثل اینكه همة قوای او بكار رفته بود دوباره بزمین خورد.
صبح مردة هر دو آنها را در حیاط پهلوی حوض پیدا كردند.

»

نوشته شده توسط Alireza در چهارشنبه 1388/04/24

گوشه چشمی به ما ()


( تعداد کل صفحات: 6 )

... 3 4 5 6

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by k666 This Themplate By Theme-Designer.Com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

دانلود رایگان

تم دیزاینر

این سایت به آدرس زیر منتقل شد:

برای ورود کلیک کنید

 

این سایت به آدرس زیر منتقل شد:

برای ورود کلیک کنید

 

این سایت به آدرس زیر منتقل شد:

برای ورود کلیک کنید

 

این سایت به آدرس زیر منتقل شد:

برای ورود کلیک کنید